سيد جعفر سجادى

1600

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

ديگر فرقهء اسماعيليه است كه اساس كار آنها تأويل است و بر اين اصل علوم عقلى و فلسفى را در استخدام دين درآوردند چنان كه حميد الدين كرمانى و غزالى كرده‌اند . ابو حامد غزالى ( متولد 450 ) با آنكه در طول تاريخ و حيات علمى خود افكار متضاد و متناقضى دارد و هميشه بر يك روال و منوال فكر نكرده است مع ذلك وى را بايد يكى از متكلمان متفلسف به حساب آورد ، كتاب تهافت الفلاسفهء وى نقض و رد بر فلاسفه و مسائل فلسفى بحت است ، در اين كتاب فلسفهء بحت يونان را مورد نقض و جرح قرار داده است و حتى در مسائل منطقى خود مسائل دينى را دخالت داده است ، و منطق را به طرف هدف دينى الهى سوق داده است و اين معنى از كتابهاى مقاصد الفلاسفه و قسطاس المستقيم و معيار العلم و تهافت الفلاسفهء وى كاملا آشكار است . بعضى گويند : وى كاملا متأثر از معتزله بوده است و حتى او را پيرو مذهب اعتزال دانند در حالى كه او در تاريخ زندگى خود اوضاع گوناگون به خود گرفته است گاه پيرو عقل است و گاه مخالف اصالت عقل است وى ابن سينا و فارابى را شديدا مورد جرح و نقض قرار داده است . ديگر حكيم مجريطى است ، وى با آنكه در مسائل رياضى و هندسه و نجوم و علم هيئت و علم اعداد كتابهاى مهمى نوشته است مع ذلك مسائل مربوط باعداد و رياضيات را با مسائل دينى و مذهبى بنوعى تلفيق كرده است و هدف غائى و نهايى ازين علوم را به طرف الهيات و مسائل متافيزيكى سوق داده است . چنان كه در عنوان رسائل خود ( ص 42 ) گويد : « القول على الابداع الاول و ان علم العدد هو اول فيض العقل على النفس » . در رسالهء دوم كه در باب هندسه است ( ص 175 ) بعد از بيان اصولى از هندسه بلا فاصله بمسائل ما بعد طبيعت و الهيات پرداخته است . در بحث ديگرى كه مربوط به نجوم است ( ص 182 ) بحث را به طرف ملائكه مقربين و آثار و احوال فرشتگان ملأ اعلى كشانده است . در بحث موسيقى ( ص 88 ) نتيجهء كار را توجه بعالم ملكوتيان ميداند . در مبحث نسبتهاى عددى و هندسى هدف غائى را هدايت نفوس بشرى به اسرار و رموز عالم هستى ميداند . و رساله‌هائى در باب اديان و هدف غائى آن‌ها دارد . ابن طفيل ، ابو بكر محمد بن عبد الملك بن طفيل القيسى الاندلسى از فلاسفهء قرن ششم هجرى ( متوفى 580 ) يكى از فلاسفهء بزرگ اسلام است كه تا حدى ذوق اشراقى دارد و بجز رسالهء حى بن يقظان ازو كلماتى پراكنده نقل شده است و از كلمات وى اين معنى نموده مىشود كه در فلسفه جنبه‌هاى - مذهبى و حكمت الهى را مد نظر داشته است و از همين جهت است كه بر ابن سينا و فارابى طعن زده است و بر آنها شكوك و نقوضى وارد كرده است . در مورد ابن باجه ( ابو بكر محمد بن يحيى ملقب به ابن الصائغ يا ( ابن باجه )